خرید بک لینک
امروز تولـد  ۱۵ سالگیمـه ، اولین باره تورو میبیـنم بعد چند ماه  ، چشمات همون دلیـل بغضـ بی دلیل چشمامهبا هم حرف میزنیم، تو از تفاوت های دوست داشتـني من ميگي و من از حـس خوبم به تو امروز تولُد ۱۶ سالگیمه ، تو از خانوم بودن من میگی و منـ از چشمات که نمیتونم ازشون دل بکنمـامروز تولد ۱۷ سالگیمه ، فهمیدم با دختری حرفـ میزنی و بهـش میگیـ دوسش داری ، امروز تو از دوست داشتن من میگی و من از عشقم به تویی که میدونم داری راهو كَج میریامروز تولد ۱۸ سالگیـمه ، تو بغلم میکنیو میگی همـسر آیندتم و تازه فهمیدی چقدر دوستم داری.من بغض میکنم و از عشق بی دلیلم به تو میگم.امروز تولد ۱۹ سالگیمه ، تو چشمام نگاه میکنی و میگی نمیتونم ادامه بدم.من هیچکیو نمیخوام و من نگاهت میکنم ونگاهت میکنم و نگاهت میکنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 21:10

من یک دخترم!!!

بدان...

حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری بروم!

تنهایی ام راباکسی قسمت نمی کنم...که روزی تنهایم بگذارد...

روح خداست که درمن دمیده شده واحساس نام گرفته...

ارزان نمی فروشمش!!!

دستهایم بالین کودک فردایم خواهدشد...بی حرمتش نمی کنم...

وبه هرکس نمی سپارمش!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:38 توسط asalbanoo |

برچسب: دخترم, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

میخواهی بروی؟ بهانه می خواهی؟ بگذاربهانه رادستت بدهم... برو... هرکس پرسید!بگو:لجوج بود،همیشه سرسختانه عاشق بود... بگو:فریادمی کرد،همه جافریادمی کردکه فقط مرامیخواهد... بگو:همیشه دروغ می گفت؛می گفت هرگزناراحتم نکردی... بگو:درگیربود؛همیشه درگیرافسون نگاهم بود... بگو:اونخواست؛نخواست کسی جزمن دردلش خانه کند... این همه بهانه برایت آوردم!حالااگرمی خواهی بروی؛برو...به سلامت عشق من. + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:56 توسط asalbanoo | ادامه مطلب

برچسب: بهانه, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

سالها گذشت...

سالهانارنج هاگل دادند؛این همه سال خاطره شد!اماتو...

خاطراتت رابرای من جاگذاشتی ومن هنوزخاطراتت رابغض می کنم وبه انتظارم تابدانی امانت دارخوبی هستم...

راستی...

دنبال خاطراتت نمی آیی؟؟؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:23 توسط asalbanoo |

برچسب: سالها, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

دوست داشتنت راپنهان کردم....

نه ازدست "تو"...

ازترس روزگار؛روزگاری که همه ی دوست داشتن هایم راازمن گرفت...!

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 8:44 توسط asalbanoo |

برچسب: روزگار, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

کنارت که هستم؛عمیق ترنفس میکشم...

هوای باهم بودنمان رامیبلعم.

ومبتلاترمیشوم...

کنارم بمان...

اگرمیخواهی "زنده" بمانم...!

توهنوزباتمام نبودنت،تمام بودن منی...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:8 توسط asalbanoo |

برچسب: بامن,بمان, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

من ودنیا

هم دیگررارنگ میکنیم....

من بامدادسیاه ... دنیابامدادسفید

من روزهای اونو

اون موهای منو...

"شاملو"

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:21 توسط asalbanoo |

برچسب: ودنیا, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

گرتن بدهی...دل ندهی کارخراب است چون خوردن نوشابه که درجام شراب است... گردل بدهی...تن ندهی بازخراب است این بارنه جام است ونه نوشابه...سراب است اینجابه توازعشق ووفاهیچ نگویند چون دغدغه ی مردم این شهرحجاب است تن رابدهی...دل ندهی فرق ندارد یک آیه بخوانند...گناه توثواب است ای کاش که دلقک شده بودم نه شاعر درکشورمن ارزش انسان به نقاب است...! ***فروغ فرخزاد*** + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:27 توسط asalbanoo | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

:: :: هیس ساکت! :: ::

:: :: فریادت رابی صداکن :: ::

:: :: بغضت رانوش جان کن :: ::

:: :: واشک هایت راپنهان کن :: ::

:: اینجاهیچکس به فکردیگری نیست ::

:: همه درتکاپوی خواسته های خویش هستند ::

و...

:: برای رسیدن به مرادشان،ازتوهم میگذرند ::

شک نکن...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:28 توسط asalbanoo |

برچسب: اینجا, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

انسان هافرکانس همدیگرراپیدامیکنند. حتی ازفاصله های دور،ازانتهای افق های دورونزدیک. انگارجایی نوشته این هابایددریک مدارباشند؛یک روزی،یک جایی است که بایدباهم برخوردکنند... آنوقت؛میشوندهم شکل،مهرشان آکنده ازهم،حرفهایشان میشودآرامش. خنده شان،کلامشان مینشیندروی طاقچه دل. نباشنددلتنگ میشوی. هی مرورشان میکنی وازآنهاخاطره میسازی. "یادمان باشدحضورهیچکس اتفاقی نیست". + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۴ساعت 20:48 توسط asalbanoo | ادامه مطلب

برچسب: مدارانسانی, نویسنده: سجاد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی